اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

841

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

چنان كه خداى عز و جلّ داند و چنان كه وى بخواهد ؛ و به اجتهاد خويش اندر وى به هستى هيچ سخن نگوييم تا بزه‌مند نشويم . ثم قال : « قال ابن عطا خلق الله الارواح قبل الاجساد لقوله تعالى : وَ لَقَدْ خَلَقْناكُمْ ، يعنى الارواح ، ثُمَّ صَوَّرْناكُمْ ، يعنى الاجساد » . و اين مسأله‌اى است مختلف كه ارواح مخلوق بودند پيش از اجساد يا نبودند . و مذهب متكلمان آن است كه ارواح پيش از اجساد مخلوق نبودند ؛ از بهر آنكه مذهب ايشان آن است كه روح عرض است و عرض روا نباشد مگر به جسم قايم يا به جوهر همچنان‌كه حركت به متحرك و سكون به ساكن و قدرت به قادر و علم به عالم و حيات به حى . چون اين صفات به شاهد اعراض‌اند روا نباشد كه قايم شوند مگر به جسم يا به جوهر . فاما علمى يا قدرتى يا حركتى يا سكونى موجود به ذات خويش نه قايم به جسمى يا به جوهرى محال باشد . همچنين چون روح عرض است به نزديك ايشان روا نباشد مگر قايم به جسمى يا به جوهرى . اگر ارواح مخلوق باشد پيش از اجساد عرضى باشد موجود نه قايم به چيزى ؛ و اين محال است . اصل مذهب متكلمان آن است كه گويند چون خداى عز و جلّ كالبد بنده را اندر رحم تمام گرداند و صورت پيدا آرد اندر وى آن ساعت جان آفريند ؛ نه آنكه جان چيزى بود موجود پيش از كالبد تا او را به كالبد فروآرد . همچنان‌كه اندر متحرك حركت آفريند و اندر ساكن سكون آفريند نه حركت را و سكون را از جايى بيارد و آنجا فروآرد . و چون بنده را بميراند جان نيست گردد . نه جان از تن بنده جدا گردد و جايى رود . همچنان چون متحرك ساكن شود حركت نيست گردد ؛ و چون ساكن متحرك شود سكون نيست گردد ؛ نه حركت و سكون از متحرك و از ساكن جدا گردد . جان را بر همين مثال دارند كه ياد كرديم ؛ و اين خلاف قول پيغامبر است صلى الله عليه و سلم . باز مذهب فقها و ائمهء دين و اهل معرفت اعزهم الله بدينه با ايشان آن است كه جانها مخلوق بودند پيش از اجساد . و خداى عز و جلّ هر كالبدى را كه بيافريد و صورت بندد جان ورا پيش از وى آفريده است ؛ آن جان را بدان كالبد فرود آرد . و چون جان از تن